هر گز باور نمی کردم که از معین اینگونه بنویسم...
معین جان این عرض ارادت ناچیز ترین عاشقت را بپذیر...
درگذشت ناگهانی مادر معین عزیز رو به تمامی معین دوستان وجامعه هنر ایران وخانواده بزرگوار ایشان تسلیت عرض می نمایم.
چه بگویم معین جان همیشه در غمهای ما تو بودی که با صدای اسمانیت اراممان میکردی
تو بودی که در خلوت ترین شبها با صدایت یار وهمراه ما بودی
اما امروز درست زمانی که دل تو دل بچه هانبود غم از دست دادن این عزیز بزرگ در دلهایمان نشست
نمی دانم جه بگویم مادر عجب جواهری بود و...
به خدا الان بغض تو گلومه نمیدونم چی بگم معین جان کاش در ایران و در کنارت شریک غمت بودیم.
به یاد عزیز از دست رفته
به یادت داغ بر دل می نشانم
زه دیده خون به دامن می فشانم
چو نی گر نالم سوز جدایی
نیستان را به اتش می کشانم
به یادت ای چراغ روشن من
زه داغ دل بسوزد دامن من
زه بس در دل گل یادت شکوفاست
گرفته بوی گل پیراهن من
همه شب خواب بینم خواب دیدار
دلی دارم دلی بیتاب دیدار
تو خورشیدی و من شبنم چه سازم
نه تاب دوری و نه تاب دیدار
سری داریم وسودای غم تو
پری داریم وپروای غم تو
غمت از هرچه شادی دلگشا تر
دلی داریم ودریای غم تو...


